️ز‌ندگینامه شهید شاهرخ ضرغام

  • Photo of زندگینامه شهید شاهرخ ضرغام-قسمت آخر

    زندگینامه شهید شاهرخ ضرغام-قسمت آخر

    قسمت دوازدهم زندگینامه شهید شاهرخ ضرغام-حرانقلاب دستان اسیر را بستم. با هم شروع به دویدن کردیم. در راه هر چه اسلحه جامانده بود روی دوش اسیر می ریختم! در راه یک نارنجک انداز پیدا کردم . داخل آن یک گلوله بود. برداشتم و سریع حرکت کردیم. هنوز به نیروهای خودی…

    ادامه مطلب...>>
  • Photo of زندگینامه ‌شهید شاهرخ ضرغام-قسمت یازدهم

    زندگینامه ‌شهید شاهرخ ضرغام-قسمت یازدهم

    قسمت یازدهم زندگینامه شهید شاهرخ ضرغام-حرانقلاب سه روز تا شروع عملیات مانده بود. شب جمعه برای دعای کمیل به مقر نیروها در هتل آمدیم. شاهرخ، همه نیروهایش را آورده بود. رفتار او خیلی عجیب شده. وقتی سید دعای کمیل را می خواند شاهرخ در گوشه ای نشسته بود.از شدت گریه…

    ادامه مطلب...>>
  • Photo of زندگینامه شهید شاهرخ ضرغام -قسمت دهم

    زندگینامه شهید شاهرخ ضرغام -قسمت دهم

    قسمت دهم ️زندگینامه شهید شاهرخ ضرغام-حرانقلاب شب بود که با شاهرخ به دیدن سید مجتبی هاشمی رفتیم. بیشتر مسئولین گروهها هم نشسته بودند. سید چند روز قبل اعلام کرده بود: برادر ضرغام معاون بنده در گروه فداییان اسلام است. سید قبل از شروع جلسه گفت: آقا شاهرخ، اگه امکان داره…

    ادامه مطلب...>>
  • Photo of زندگینامه شهید شاهرخ ضرغام -قسمت نهم

    زندگینامه شهید شاهرخ ضرغام -قسمت نهم

    قسمت نهم ز‌ندگینامه شهید شاهرخ ضرغام-حرانقلاب شب از مواضع نیروهای خودی عبور کردیم. به سنگرهای عراقی‌ها نزدیک شدیم. شاهرخ مجید را صدا کرد و گفت: می‌ری تو سنگراشون، یه افسر عراقی رو می‌کشی و اسلحه‌اش رو می‌یاری. اگه دیدم دل و جرات داری می‌یارمت تو گروه خودم. مجید یه چاقو…

    ادامه مطلب...>>
  • Photo of زندگینامه شهید شاهرخ ضرغام -قسمت هشتم

    زندگینامه شهید شاهرخ ضرغام -قسمت هشتم

    قسمت هشتم ️ز‌ندگینامه شهید شاهرخ ضرغام-حرانقلاب آخر شب بود. شاهرخ مرا صدا کرد وگفت: امشب برای شناسایی می‌ریم جاده ابوشانک. در میان نیروهای دشمن به یکی از روستا‌ها رسیدیم. دو افسر عراقی داخل سنگر نشسته بودند. یکدفعه دیدم سرنیزه‌اش را برداشت و رفت سمت آن‌ها، با تعجب گفتم: شاهرخ چیکار…

    ادامه مطلب...>>
  • Photo of زندگینامه شهید شاهرخ ضرغام -قسمت هفتم

    زندگینامه شهید شاهرخ ضرغام -قسمت هفتم

    قسمت هفتم ️ز‌ندگینامه شهید شاهرخ ضرغام-حرانقلاب شب و روز می گفت: فقط امام، فقط خمینی رحمت الله علیه وقتی در تلویزیون صحبت های حضرت امام پخش می شد، با احترام می نشست. اشک می ریخت و با دل و جان گوش می کرد. یک بار که سخنرانی حضرت امام از…

    ادامه مطلب...>>
  • Photo of زندگینامه شهید شاهرخ ضرغام – قسمت ششم

    زندگینامه شهید شاهرخ ضرغام – قسمت ششم

    قسمت ششم ️ز‌ندگینامه شهید شاهرخ ضرغام-حرانقلاب در روزهای بهمن ماه شور و حال انقلابی مردم بیشتر شده بود. شاهرخ با انسانی که تا چند ماه قبل می‌شناختیم بسیار متفاوت شده بود. هر شب مسجد بود. ماشین پیکانش را فروخت و خرج بچه‌های مسجد و هزینه‌های انقلاب کرد! شب بود که…

    ادامه مطلب...>>
  • Photo of زندگینامه شهید شاهرخ ضرغام -قسمت پنجم

    زندگینامه شهید شاهرخ ضرغام -قسمت پنجم

    قسمت پنجم ️ز‌ندگینامه شهید شاهرخ ضرغام-حرانقلاب سه روز از عاشورا گذشته بود. شاهرخ خیلی جدی تصمیم گرفته و کار در کاباره را رها کرده بود. عصر بود که آمد خانه. بی‌مقدمه گفت: پاشین! پاشین وسایلتون رو جمع کنید می‌خوایم بریم مشهد! مادر با تعجب پرسید: مشهد! جدی می‌گی! گفت: آره…

    ادامه مطلب...>>
  • Photo of زندگینامه شهید شاهرخ ضرغام -قسمت چهارم

    زندگینامه شهید شاهرخ ضرغام -قسمت چهارم

    قسمت چهارم ️ز‌ندگینامه شهید شاهرخ ضرغام-حرانقلاب ناصر کاسه بشقابی، اصغر ننه لیلا، حسین وحدت، حبیب دولابی همه این افراد به جرم همکاری با ساواک و کشتار مردم، بعد از انقلاب اعدام شدند) و چند تا دیگه از گنده لات‌های شرق و جنوب شرق تهران دعوت شده بودند، شاهرخ هم بود.…

    ادامه مطلب...>>
  • Photo of زندگینامه شهید شاهرخ ضرغام -قسمت سوم

    زندگینامه شهید شاهرخ ضرغام -قسمت سوم

    قسمت سوم ️ز‌ندگینامه شهید شاهرخ ضرغام-حرانقلاب صبح یکی از روز‌ها با هم به کاباره پل کارون رفتیم. به محض ورود، نگاه شاهرخ به گارسون جدیدی افتاد که سر به زیر، پشت قسمت فروش قرار گرفته بود. با تعجب گفت: این کیه، تا حالا اینجا ندیده بودمش؟! در ظاهر زن بسیار…

    ادامه مطلب...>>
دکمه بازگشت به بالا
بستن