فداییان اسلام

  • Photo of مرامنامه فدائیان اسلام روی کارت شناسایی یک شهید

    مرامنامه فدائیان اسلام روی کارت شناسایی یک شهید

    پاسدار شهید غلامرضا (حمید) مستعدی در یکم بهمن 1334 در یکی از محلات شهر تهران بدنیا آمد. او از پاسداران خلخال در جبهه سوسنگرد، فرمانده گروه «الفتح» ستاد جنگ‌های نامنظم شهید چمران و عضو فدائیان اسلام بود و در تاریخ هفدهم مهرماه 1359 در سوسنگرد بر اثر اصابت خُمپاره، به…

    ادامه مطلب...>>
  • Photo of زندگینامه شهید شاهرخ ضرغام-قسمت آخر

    زندگینامه شهید شاهرخ ضرغام-قسمت آخر

    قسمت دوازدهم زندگینامه شهید شاهرخ ضرغام-حرانقلاب دستان اسیر را بستم. با هم شروع به دویدن کردیم. در راه هر چه اسلحه جامانده بود روی دوش اسیر می ریختم! در راه یک نارنجک انداز پیدا کردم . داخل آن یک گلوله بود. برداشتم و سریع حرکت کردیم. هنوز به نیروهای خودی…

    ادامه مطلب...>>
  • Photo of زندگینامه ‌شهید شاهرخ ضرغام-قسمت یازدهم

    زندگینامه ‌شهید شاهرخ ضرغام-قسمت یازدهم

    قسمت یازدهم زندگینامه شهید شاهرخ ضرغام-حرانقلاب سه روز تا شروع عملیات مانده بود. شب جمعه برای دعای کمیل به مقر نیروها در هتل آمدیم. شاهرخ، همه نیروهایش را آورده بود. رفتار او خیلی عجیب شده. وقتی سید دعای کمیل را می خواند شاهرخ در گوشه ای نشسته بود.از شدت گریه…

    ادامه مطلب...>>
  • Photo of زندگینامه شهید شاهرخ ضرغام -قسمت دهم

    زندگینامه شهید شاهرخ ضرغام -قسمت دهم

    قسمت دهم ️زندگینامه شهید شاهرخ ضرغام-حرانقلاب شب بود که با شاهرخ به دیدن سید مجتبی هاشمی رفتیم. بیشتر مسئولین گروهها هم نشسته بودند. سید چند روز قبل اعلام کرده بود: برادر ضرغام معاون بنده در گروه فداییان اسلام است. سید قبل از شروع جلسه گفت: آقا شاهرخ، اگه امکان داره…

    ادامه مطلب...>>
  • Photo of زندگینامه شهید شاهرخ ضرغام -قسمت نهم

    زندگینامه شهید شاهرخ ضرغام -قسمت نهم

    قسمت نهم ز‌ندگینامه شهید شاهرخ ضرغام-حرانقلاب شب از مواضع نیروهای خودی عبور کردیم. به سنگرهای عراقی‌ها نزدیک شدیم. شاهرخ مجید را صدا کرد و گفت: می‌ری تو سنگراشون، یه افسر عراقی رو می‌کشی و اسلحه‌اش رو می‌یاری. اگه دیدم دل و جرات داری می‌یارمت تو گروه خودم. مجید یه چاقو…

    ادامه مطلب...>>
  • Photo of زندگینامه شهید شاهرخ ضرغام -قسمت هشتم

    زندگینامه شهید شاهرخ ضرغام -قسمت هشتم

    قسمت هشتم ️ز‌ندگینامه شهید شاهرخ ضرغام-حرانقلاب آخر شب بود. شاهرخ مرا صدا کرد وگفت: امشب برای شناسایی می‌ریم جاده ابوشانک. در میان نیروهای دشمن به یکی از روستا‌ها رسیدیم. دو افسر عراقی داخل سنگر نشسته بودند. یکدفعه دیدم سرنیزه‌اش را برداشت و رفت سمت آن‌ها، با تعجب گفتم: شاهرخ چیکار…

    ادامه مطلب...>>
دکمه بازگشت به بالا
بستن