خاطرات شهدا

دوﺳﺖ ﻧﺪارم ﻛﺴﻰ ﺧﺒﺮ ﺷﻬﺎدﺗﺖ را ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻫﺪ

رویای صادقه همسر شهید کریم اندرابی

ﻫﻤﺴﺮ ﺷﻬﻴﺪ ﻣﻰﮔﻮﻳﺪ: ﻗﺒﻞ از اﻳﻦ‌ﻛﻪ ﺧﺒﺮ ﺷﻬﺎدﺗﺶ را ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻫﻨﺪ، ﺧﻮاب دﻳﺪم ﻛﻪ او ﺑﺎ ﭘﺴﺮ ﻋﻤ‪ﻪاش‌-‌ﻛﻪ ﺷﻬﻴﺪ ﺷﺪه اﺳﺖ‌- ﺑﻪ ﻧﺎﺣﻴﻪ ﺷﻜﻤﺶ ﺗﻴﺮﺧﻮرده اﺳﺖ و ﻟﺒﺎس ﺳﻔﻴﺪ رﻧﮕﻰ ﺑﺮﺗﻦ دارد ﻛﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﻮاﻫﺮم رﻓﺘﻢ و ﺑﻪ او ﮔﻔﺘﻢ: ﻛﺮﻳﻢ ﻛﺠﺎﺳﺖ؟ او ﮔﻔﺖ: در زﻳﺮزﻣﻴﻦ ﻣﻦ ﺳﺮاﺳﻴﻤﻪ ﺑﻪ زﻳﺮزﻣﻴﻦ رﻓﺘﻢ. ﺷﻬﻴﺪ ﮔﻔﺖ: ﻧﮕﺮان ﻧﺒﺎش. ﺑﻌﺪ ﺷﻜﻼﺗﻰ را ﺑﻪ ﻣﻦ داد ﻛـﻪ ﺑـﺎ ﺧﻮردن آن ﺗﺴﻜﻴﻦ ﻳﺎﻓﺘﻢ و ﺑﻌﺪ از ﺧﻮاب ﺑﻴﺪار ﺷﺪم. ﻗﺒﻞ از اﻳﻦ‌ﻛﻪ اﻳﺸﺎن ﺑﻪ ﺟﺒﻬﻪ ﺑﺮود ﺑﻪ او ﮔﻔﺘﻢ دوﺳﺖ ﻧﺪارم ﻛﺴﻰ ﺧﺒﺮ ﺷﻬﺎدﺗﺖ را ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻫﺪ. دوﺳﺖ دارم ﻛﻪ ﺧﻮدم مطلع ﺷﻮم. دو روز ﻗﺒﻞ از ﺗﺸﻴﻴﻊ ﺟﻨﺎزه ﺗﻤﺎم ﻓﺎﻣﻴﻞ ﺧﺒﺮ ﺷﻬﺎدت او را داﺷﺘﻨﺪ و ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮدﻧﺪ: ﻛﺮﻳﻢ ﻣﺠﺮوح و در ﺑﺎﺧﺘﺮان اﺳﺖ. ﻣﻦ در ﻓﻜﺮ ﺑﻮدم ﻛﻪ دﻳﺪم ﺷﻬﻴﺪ ﭘﻴﺶ ﻣﻦ آﻣﺪ ﺑﺎ ﻟﺒﺎسﻫﺎى ﭘﺎﺳﺪارى ﻛﻪ ﺑﺮ ﺗﻦ داﺷﺖ. دﺳﺖ ﻣﺮا ﮔﺮﻓﺖ و ﮔﻔﺖ: ﺑﻠﻨﺪ ﺷﻮ و ﻋﻜﺴﻰ را ﻛﻪ ﺑﺎ ﻟﺒﺎس ﭘﺎﺳﺪارى دارم ﺑﺪﻫﻴﺪ ﻋﻜﺎس آن را ﺑﺰرگ ﻛﻨﺪ. ﺑﻠﻨﺪ ﺷﻮ و ﺧﻮدت ﻛﺎرﻫﺎ را اﻧﺠﺎم ﺑﺪه. ﻛﻪ ﻣﻦ ﺑﻪ دﻧﺒﺎل ﻛﺎرﻫﺎ و ﻣﻘﺪﻣﺎت ﺷﻬﺎدت او رﻓﺘﻢ

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا