خاطرات شهدازندگینامه شهدا

زندگینامه و خاطرات شهید حجت الله قنبری سنجگانی

نام و نام خانوادگی  : شهید حجت الله قنبری سنجگانی
فرزند: عليرضا
متولد :1352/06/01
محل تولد : قم -سنجگان
تاریخ شهادت : 1374/01/14
محل شهادت : گزيك
مذهب : شیعه
دین : اسلام
تحصیلات : ديپلم
درجه : استوار1
استان سکونت : قم
شهر سکونت : جعفریه
روستا سکونت : سنجگان
نوع استخدام : وظیفه
تاریخ حادثه : 1374/01/04

علت و عامل شهادت : اشرار و سوداگران مواد مخدر
شرح علت شهادت : شهید مدافع وطن حجت الله قنبری سنجگانی در روز چهارم فروردين 1374 در اثر اصابت گلوله توسط نيروهاي ضد انقلاب در سن 22 سالگي به فيض شهادت نايل آمد
استان حادثه : خراسان جنوبی
محل دفن : گلزار شهدای علی بن جعفر (ع)
زندگینامه :

موضوعات مرتبط با شهید والا مقام :

×زندگینامه
حجت‌الله قنبری سنجگانی، در سال 1352 در روستای سنجگان استان قم متولد شد. پس از پایان تحصیل و گرفتن مدرک دیپلم، وارد دانشگاه شد، اما به دلیل نارضایتی از رشته‌ی خود انصراف داد و تصمیم گرفت به خدمت مقدس سربازی برود. چهار ماه در جبهه‌ی جنگ با اشرار و سوداگران مواد مخدر جان‌فشانی کرد و سرانجام در روز چهارم فروردین 1374 در اثر اصابت گلوله توسط نیروهای ضد انقلاب در سن 22 سالگی به فیض شهادت نایل آمد و در جوار رحمت الهی آرام گرفت. مزار پاکش در گلزار شهدای علی بن جعفر (ع) قرار دارد. حجت‌الله قنبری سنجگانی، در سال 1352 در روستای سنجگان استان قم متولد شد. پس از پایان تحصیل و گرفتن مدرک دیپلم، وارد دانشگاه شد، اما به دلیل نارضایتی از رشته‌ی خود انصراف داد و تصمیم گرفت به خدمت مقدس سربازی برود. چهار ماه در جبهه‌ی جنگ با اشرار و سوداگران مواد مخدر جان‌فشانی کرد و سرانجام در روز چهارم فروردین 1374 در اثر اصابت گلوله توسط نیروهای ضد انقلاب در سن 22 سالگی به فیض شهادت نایل آمد و در جوار رحمت الهی آرام گرفت. مزار پاکش در گلزار شهدای علی بن جعفر (ع) قرار دارد.
خاطرات شهید :

×خاطرات
سالی یک بار به مشهد می رفتیم . مثل همیشه عمه و عمو و سایر خانواده های فامیل دور هم جمع شدیم برای برنامه ریزی سفر . حجت گفت : – من می گم این همسایمون رو هم ببریم منظورش خانواده شهیدی بود که اصلیتی کرمانی داشتند . توی کوچه خودمان بودند . همه به هم نگاه کردیم . سکوت نشانه رضایت بود . آن سفر به فرزند شهید خیلی خوش گذشت . حجت مثل یکی از اعضای خانواده مان با او رفتار می کرد * توی کار برق و سیم کشی مهارت داشت . فصل تابستان بعضی از همسایه ها می آمدند و از او می خواستند کولر آبی شان را راه اندازی یا برق کشی کند . اتفاقا یکی از آنها که می دانستیم نیاز به کمک دارد با پدر حجت حرفش شده بود و از هم ناراحت بودند . حجت یواشکی رفت منزل آنها و کولرشان را تعمیر کرد . موقع خداحافظی به مرد خانواده گفته بود : – چیزی به بابام نگو … * رفته بودیم پارک . حجت فرزند شهید همسایه مان را هم با خودش آورد . آن کوچولو از خوشحالی می خواست پرواز کند تا این که برای چند دقیقه لازم شد حجت از ما جدا شود . آمد و آهسته توی گوشم گفت : – مامان هوای ای رو داشته باشید . یک وقت نگید چقدر سر و صدا می کنه . بذارید راحت باشه

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شانزده − یک =

دکمه بازگشت به بالا