خاطرات شهدا

خاطرات محرم مرتضوی در مورد شهید حاج “غلامعلی شجاعی”

همه می‌دانستند عاشق شهادت است

«شهادت ایشان چیزی نبود که ما را متعجب نماید. چون ایشان آنقدر به آلایش روحی و معنوی آراسته شده بودند که همه منتظر شهادتی زیبا برایش بودند.» این بخشی از خاطرات محرم مرتضوی در مورد شهید حاج “غلامعلی شجاعی” است که مشروح آن را در ادامه می خوانیم.

 

فرمانده شهید حاج سید «غلامعلی شجاعی» در سال ۱۳۳۶ در بخش تازه شهر سلماس چشم به جهان گشود و تحصیلات خود را تا کسب دپیلم برق ادامه داد. از مبارزین راه انقلاب بود که در زمان رژیم ستمشاهی به دستور امام از خدمت فرار کرده بود، بعد از انقلاب با سمتهای مختلفی به مبارزه پرداخته و فرمانده گردان علی اکبر در به خدمت ادامه می دهد در پانزدهم مرداد سال ۶۴ در منطقه عملیاتی خونبار اروند رود به آروزی خویش و وصل به لقاءا… می رسد.

خاطرات محرم مرتضوی در مورد شهید حاج “غلامعلی شجاعی”

من خانواده شهید حاج شجاعی را از زمان شروع همکاری بنده با ایشان در سپاه می شناسم. معیارهای عقیدتی و اخلاقی بس محترمانه در خانواده حاج شجاعی به چشم می خورد که همگی فرامین حضرت امام (رحمت الله علیه) را به گوش جان می خریدند و در صحنه های سیاسی و نظامی بر علیه رژیم و ترفندهای دشمنان اسلام موضع می گرفت و نقش مبارزه ای را ایفا می کرد.

 فرازهایی از مبارزات شهید را به یاد دارم. روزی در سپاه نشسته بودیم که حاج آقا گفتند: من می دانم که این بنی صدر ملعون هیچ تناسبی با ارزشهای انقلاب متدین اسلامی و امام راحل ندارد. آن زمان بنی صدر ملعون فرماندهی کل قوا را به عهده داشت. شهید بزرگوار می گفت: مثل اینکه به من الهام شده است  این شخصی فرد خوبی نیست. (درست همین عبارت را به کار برد.) شهید بزرگوار با بینش الهام گرفته از مکتب ولایت، این را تشخیص داده بود و ما مخفیانه در اتاق امور مالی نوشتیم “مرگ بر بنی صدر”.

شهید بزرگوار روحانیت با تقوا و مبارزه را رکن اصلی انقلاب می دانست و هیچ وقت از آن جدا نمی شد و با جریان های التقاطی در شهرستان سلماس سر ستیز داشت و جوانان را تا آنجایی که مقدور بود، با واقعیت آشنا می کرد و خیلی از جوانان سلماس را به حقیقت مسئله نزدیک نمود.

خلق و خوی شهید

خلقی بس متواضع و کریمانه و نیت خالصانه داشت. فکرش خدمت به آرمان های انقلاب اسلامی بود و غیر از این به هیچ چیز دیگر فکر نمی کرد. چنان متواضع و فروتن بود که هر کسی با او هم صحبت می شد، تحت تأثیر بیان شیوا و منطقی و روحانی ایشان قرار می گرفت. به یاد دارم کسی را که دراولین برخورد حاجی با ایشان تحت تأثیر او قرار گرفته بود و می گفت اگر مکتب اسلام و انقلاب چنین دست پرورده هایی داشته باشد، من می خواهم در آن مکتب تربیت شوم.

روزی با شهید بزرگوار جهت آزمون کنکور به شهرستان تبریز رفتیم. آن موقع برادر اینجانب در نیروی هوایی خدمت می کرد. ما در خانه ایشان مهمان بودیم. در دو روز اقامتی که با حاجی در آن محل داشتیم، چنان اخلاق و رفتار حاجی، ساکنان بلوک را تحت تأثیر قرار داده بود که بچه های دوره راهنمایی و دبیرستان آن بلوک با حاجی انس گرفته و ابراز صحبت می کردند. دارای حسن خلق و جاذبه خوبی بود که در کمتر کسی این جاذبه را می توان دید.

علاقه اش به امام

در تمام مراحل زندگی بعد از انقلاب خود لحظه ای به غیر امام توجه نداشت. همیشه از امام بزرگوار و راحلمان می گفت و تأثیرات فکری امام در ایشان واقعاً ظهور عینی یافته بود. همیشه ورد زبان حاجی این بود که خدایا از عمر من بکاه و لحظه ای از عمر امام بیفزا. چون لحظه ای از حیات امام به توأم حیات ما ارجحیت دارد.

خاطرات جنگ و اعزام های شهید

حاج غلامعلی شجاعی را در سلماس نه من بلکه قریب به اتفاق رزمندگان جبهه های حق علیه باطل به نام شیر جبهه می شناختند. در تمام عزاداری ها شور و شعف خاصی از سیمای دوست داشتنی او هویدا بود و چنان انگیزه معنوی در رخسار پر معنیش دیده می شد که انسان از دیدن آن منظره به خوبی قلب پاک او را می دید که مالامال از عشق به اسلام و انقلاب و امام راحل است.

حاج غلامعلی شجاعی در زمان اعزام حداکثر سعی می کرد از چشم سایرین و بدون ریا در اعزام ها شرکت کند. به طوری که یادم هست، یک دفعه چند روز بعد از اعزام برگ مأموریت خود را در سپاه می گرفت و با ۲ نفر از دوستان به جبهه اعزام می شد. در وجود ایشان ذره ای از ریا و خود بزرگ بینی وجود نداشت و چنان خود را با ارزشهای اصیل اسلامی تزئین می کرد که این هم یک موهبت الهی بود که حاج شجاعی از آن بهره مند شده بود. با حاجی زمان قابل توجهی در سپاه سلماس و یا لشکر عاشورا همرزم بودیم و در خدمت ایشان از فضایل اخلاقی و مکتبی شجاعت علی گونه ایشان بهره مند بودم. در زمان حضور در جبهه در سال ۱۳۶۱ در منطقه شرهانی فکه در جنوب بودم. لحظه به لحظه آن دوران، خاطرات ارزشمندی از آن شهید بزرگوار بود. معاون گردان بود. ولی با هیچ یک از رزمنده های عادی قابل تشخیص نبود. در کار شب و روز نمی شناخت. ولی خودش را هیچ وقت از یک بسیجی زیاده نمی دید، خاضع و خاشع بود و این یک ارزش پسندیده ای بود که تمامی رزمندگان از حاج غلامعلی شجاعی به یاد دارند. برای عملیات و به خاک و خون کشیده دشمن بعثی روزشماری می کرد و منتظر فرمان ولایت امر و فرماندهی معظم کل قوا حضرت امام (ره) با دلی با ایمان و به خدای خود همیشه شاکر بود که فرماندهی مثل امام بزرگوار این جنگ را هدایت می کند و ائمه و حضرت فاطمه زهرا (س) عشق عجیبی داشت و به این باور رسیده بود که این جبهه ها بدون حضور حضرت فاطمه زهرا (س) هیچ نمی ارزد و بدون او قادر به انجام هیچ کاری نیستیم. به امدادهای غیبی ایمان کامل داشت و معتقد بود که امدادهای غیبی ما را در مقابل دشمن که مجهز به آخرین سلاحها و سیستم های پیچیده نظامی هستند، پیروز می کند. عشق او را به شهادت در راه خدا، همه ما خیلی پیش ها حدس زده بودیم.

 یک روز در منطقه اطراف سلماس با حزب منحله دمکرات درگیری داشتیم و حاجی با خمپاره ۸۰ و اینجانب (محرم مرتضوی) با تیربار در مقابل خط آتش دشمن قرار داشتیم. یک دفعه حاجی متوجه شد که از سر تپه ها به دره ها سرازیر شده و خبرهایی باید باشد. چند لحظه قبل هم نفربر ژاندارمری از طریق جاده کمی جلوتر رفته بود. حاجی نگران حال نفربر شد و گفت حتما نفربر در دره سقوط کرده و این از خدا بی خبران این چنین به دره سرازیر شده اند. با یک کلاش که داشت به طرف جلو حرکت کرد و بعدها معلوم شد که حاجی درست حدس زده بود. یک نفر بر ژاندارمری در دره سقوط کرده و کسانی که در داخل نفربر بودند و تعدادشان به ۱۰ نفر می رسید. گفتند اگر حاجی نرسیده بود، همه ما را قتل عام می کردند. حاجی از شجاعت خارق العاده ای برخوردار بود.

سرانجام در الوند کنار شهید شد و شهادت ایشان چیزی نبود که ما را متعجب نماید. چون ایشان آنقدر به آلایش روحی و معنوی آراسته شده بودند که همه منتظر شهادتی زیبا برایش بودند.

مجتبی

مدیر سایت حر زمان

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه × پنج =

دکمه بازگشت به بالا