خاطرات شهدا

خاطرات شهید رستم ابراهیمی

از کوچکی فردی خدا ترس و شجاع بود، هرگاه که از جبهه باز می گشت، تغییرات معنوی عجیبی در او مشاهده می شد، به خاطر دارم یک مرتبه که برای اعزام به جبهه، به کازرون رفته بود، یک بسته پول به مبلغ سی هزار تومان در خیابان پیدا کرد و به مسجدی در همان نزدیکی ها رفت و با اعلام کردن و چندین ساعت منتظر ماندن، آن پول را به صاحبش رساند و آن خانواده را با عمل خود خوشحال، و خدای خویش را از خود راضی کرد.

از آنجا که سن کمی داشت، خانواده اش با رفتن او به جبهه مخالفت می کردند تا این که یک روز پدرش جهت گرفتن وسایل برای مغازه، او را به شهر کازرون فرستاد، اما شهید پس از رفتن به کازرون، از همان جا عازم جبهه گردید.

خانواده ایشان بعد از این که سفر وی طول کشیده بود از دوستانش در مورد او سؤال می کنند و متوجه می شوند که او راهی جبهه های جنگ شده است.

پس از مدتی که از جبهه برگشت از او خواستیم ازدواج کند و پدرش از وی خواست دختری که مدّ نظر پدرش بود برایش عقد نماییم، اما شهید در جواب پدرش گفت: من که می خواهم شهید شوم، چرا می خواهید دختر مردم را اسیر کنید و دوباره به جبهه رفت و در منطقه حاج عمران به آرزوی دیرینه اش رسید.

راوی : دایی شهید رستم ابراهیمی

برچسب ها

مجتبی

مدیر سایت حر زمان

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

18 − دوازده =

دکمه بازگشت به بالا
بستن