زندگینامه شهداوصیت نامه شهدا

زندگینامه و وصیت نامه شهید سعید خروشی

گروه 22 توپخانه شهرضا

شهید سعید خروشی
نام پدر : علی اکبر
تاریخ تولد :1342/10/12
تاریخ شهادت : 1364/04/27
محل تولد : اردبیل
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه :اردبیل – بهشت فاطمه
دین : اسلام – شیعه
میزان تحصیلات : ابتدايي
وضعیت تاهل : مجرد

زندگینامه شهید سعید خروشی

شهید سعید خروشی در تاريخ 1342/10/12 در تهران متولد شد. نام پدرش علی اکبر و نام مادرش معصومه رهبری بود. تعداد اعضای خانواده شهید 4 نفر بودند که شهید دومین فرزند خانواده است.سعيد در سال 1349 دوران ابتدايی را شروع کرد و سه سال در مدرسه هفتان تحصیل کرد كه در سال 1354 به پایان رسيد. وضیعت درسی او خوب بود. او بعد از فوت پدر به همراه مادر و خانواده به اردبیل آمد. مادرش هم نقش پدر و هم نقش مادر را بر عهده گرفت و با تلاش و کوشش، دو فرزند خود را بزرگ کرد. شهید سعید خروشی چون در خانواده مذهبی بزرگ شده در تمام مجالس مذهبی و قرائت قرآن شرکت می جست.

او انساني پاک و متدين بود. نمازش را همیشه اول وقت می خواند. اصلاً دروغ نمی گفت، در تمام مجالس مذهبی شرکت می کرد و پای بند به احکام مذهبی و دینی بود. برادرش می گوید: همیشه من به حال او غبطه می خوردم.

سعيد در مسجد آقای مسائلی و در پایگاه سید آباد از دوران نوجوانی فعالیت زیادی داشت و عضو شورای انجمن اسلامی بوده است. او در محافل مذهبی حضور داشت. به خواندن کتاب های آیت الله مطهری (داستان راستان)، نماز و نماز جماعت خیلی علاقه داشت و همچنین شهید در زورخانه علی بن ابیطالب (عليه السلام) چند سالی فعالیت داشته است.

در دوره نوجوانی به مادرش خیلی کمک می کرد از جمله تمیز کردن خانه، جارو کردن، پذیرایی از مهمانان و بعضی وقت ها آشپزی هم می کرد. رابطه اش با خویشاوندان خوب بود و به هیچ کس حسودی نمی کرد. وي در دوران نوجوانی با رسول مهدی زاده دائماً به کوهنوردی، به مراسم هاي دینی و مذهبی می رفتند و همچنین با بهمن علی اکبری، صابر وثیق مقدم، علی باقرلو دوستی صمیمی داشت و با آنها به فعاليت هاي فرهنگی و اعتقادی مي پرداخت. آنها در زمان انقلاب در خیابان ها عکس امام را پخش می کردند و پلاکاردهایی که داشتند نصب، و در راهپیمايی ها شرکت می نمودند.

برادرش می گوید: زمان انقلاب یک تاجر تهرانی به نام آقای رمضانی یک اعلامیه با خودش به اردبیل آورده بود. یکی از اهالی بازار اعلامیه ها را تکثیر کرد و به برادرم سعيد داد تا او هم شبانه اعلامیه ها را پخش کند.

 شهید خروشی در زمان جنگ به خدمت سربازی رفت و در دوران جوانی هم با جواد انصاری، عادل صبور اجاقی صمیمی بود و بهترین دوستش آقای مرکباتچی بوده است.

 برادرش می گوید: او توانایي های قابل توجهي داشت. یک طنزگوی ماهر بود.زمانی که در پایگاه عضو بودیم سرود خیمنی ای امام را به جوانان یاد می داد و همگی با برادرم می خواندیم. آرزوی پیروزی ایران در جنگ را داشت و شرکت در جنگ را دفاع از مملکت اسلامی می دانست. در زمان جنگ، قبل از رفتن به سربازی در مراسم تشییع جنازه شهیدان شرکت می کرد و در اجرای هر چه بهتر مراسم خانواده شهید را ياري می رساند.

 توصیه شهید قبل از شهادتش این بود که همیشه در صحنه باشید و به خاطر ما ناراحت نباشید و ما را دعا کنید تا مأیوسانه از منطقه برنگردیم و از امام و روحانیت پیروی کنید و از خون شهیدان پاسداری نمايید.

برادر شهید می گوید: مادرم خیلی صبور بود و با شهادت برادرم کنار آمد. حتی زمانی که ما ناراحت می شدیم ما را دلداری می داد. من به برادرم افتخار می کنم و خوشحال هستم که توانسته ایم با دادن شهید و فدا کردن جان و مال کاری برای مردم کشورمان بکنیم.

در اکثر نامه ها و در وصیت نامه اش نوشته بود که باراللهی عنایتی بفرما مانند امام حسین (عليه السلام) وارد میدان شوم و مانند او از میدان بیرون آیم.از بارزترین خصوصیات شخصیتی وی امانتداری، راستگويي، غیرتمند بودن و دین داري او می باشد.

اين شهيد گرانقدر در زمان جنگ بی سیم چی توپخانه 22 شهرضاي اصفهان بود و از طرف ارتش به جبهه اعزام شد. در دوران خدمتش سه ماه در عجب شیر و 2 ماه در اصفهان و بقیه خدمتش را 15 ماه در منطقه نظامی حضور داشت. او در سال 1364 در منطقه عملياتي شرهانی عراق در عمليات ظفر به شهادت می رسد ومفقود الجسد می باشد.

روحش شاد و یادش گرامی باد

وصیت نامه شهید سعید خروشی

خداوندا! چگونه مى توان در مقابل این همه نعمت هاى بزرگى كه به ما بندگان رو سیاه و گنه كار عطا فرمودى شكرگزار باشیم؟ پروردگارا! چگونه مى‌توانیم با این زبان قاصر و این بینش و تفكر ناقص و با این دستان لرزان و قلم شكسته نعمت هاى زیاد از حد تو را حساب كرد و عبادت تك تك نعمت ها را به جا آورد؟

اى مولاى بى نیاز و اى آقا و اى معبود!همان درسى كه از مولاى متقیان على (عليه السلام) آموختیم را نه به خاطر بهشت و نه ترس از دوزخ شعله‌ورت عبادت مى‌كنیم. چرا كه خود لایق عبادت ها و صاحب تمام زمین و زمان ها هستى و عبادت مخصوص توست و غیر از تو شرك است. پروردگارا! به تعداد ستارگان و كرات آسمانیت شكر می كنم كه بعد از گذشت بیست بهار از زندگى تنهایم یعنى (با تو نبودم) كه غرق در هوا و هوس‌پرستی ها و دنبال نفس اماره رفتن و دایم در معصیت بودم كه براى ما كوته‌دلان زمان، رهبرى از تبار خاندان حسین‌ بن‌ على (عليه السلام) كه به حق نایب امام عصر (عج الله فرجه) مى‌باشد و این نایب و رهبر، ما را از خواب گران و زندگى ذلت‌ باردنیوى كه رو به سیاهى بودیم نجات داد و دوباره اى خالق، تو را به تعداد برگ‌سبزهاى درختان جهان شكر مى‌كنیم.

شكر مى‌كنیم كه توانستیم چنین رهبرى را بشناسیم و به فرمان حسین‌وار او عمل كرده و در جبهه‌هاى نبرد حق بر علیه باطل در صحنه جنگ و ستیز با دشمنان اسلام و انسانیت كه از نسل قابیل ها، فرعون ها، ابوجهل و ابوسفیان ها هستند كه با آن دفاع از حقوق بشر و حقوق محرومین مستضعفین و آنهایى كه فریاد آزادى از زیر یوغ مستكبران و ستمگران بر لب خونین دارند مشغول قتل عام و كشتار دسته‌جمعى مى‌باشند حاضر باشیم و در كنار نوجوانان 13 ساله تا پیرمرد 70 ساله كه نه از غرش تانك ها و توپ ها بیم دارند و نه هراسى از گلوله‌هاى خونین‌رنگ كه مثل تگرگ مى‌بارد. دوش به دوش این عزیزان و شیرمردان و شب زنده‌داران به نبرد مشغول هستیم.

خداوندا! هر چه قدر فكر كنیم و هر چقدر بگوییم و بنویسیم باز هم كم و ناقص است.

مادر مهربانم سلام. مادرى كه براى ما هم پدرى دلسوز و هم مادرى مهربان بودى مى‌دانم رنج ها و مشقت هایى به خاطر فرزندت كشیدى و به چه نحوى بزرگش كردى و تحویل جامعه دادى. ولى خود بهتر مى‌دانى كه دفاع از اسلام و ناموس و میهن اسلامى هم واجب است. خلاصه تنها چیزى كه از شما مى‌خواهم این است كه صبر زینبى داشته باشید و امیدوارم كه با روى خندان و زینب‌وار از میهمانان فرزندت استقبال كنى.

برادرجان! مى‌دانم كه ناراحت هستى از حركت و هجرت بنده همان طور كه همیشه ناراحت بودى از دست این غارتگران و دشمنان اسلام و همان طور كه راهنماى بنده بودى از شما مى‌خواهم كه به عنوان پدر و تنها برادر شهید، جنازه‌ام را با دستان قدرتمند خود به منزل همیشگى و ابدیم بگذارى.

برادران و خواهران و اى امت شهیدپرور و اى آن كسانی كه در پشت جبهه مشغول فعالیت هستید از شما مى‌خواهم وحدت و انسجام خود را حفظ كنید. مبادا به خاطر مسایل دنیوى از هم پراكنده شوید و خداى نكرده ولایت فقیه را در پشت میدان نبرد با تمام دشمنان داخلى و خارجى تنها بگذارید و باعث شكست نهضت اسلامى كه در حال صادر مى‌باشد شوید.

برادر و خواهر مسلمان! به قول یكى از برادران شهید كه گفته بود جبهه‌اى شدن افتخار نیست جبهه‌اى ماندن افتخار است. اگر كمى فكر كنیم حرف زیاد است و حقیر هم به عنوان یك سرباز از شما مى‌خواهم كه مولاى متقیان در نهج البلاغه سفارش فرموده‌اند: تقوا را پیشه خود قرار دهید و در عبادت هاى واجب و مستحب پیش‌قدم باشید و نماز جمعه و مراسم هاى دعا راترك نكنید و خلاصه در صحنه بودن شما واجب است.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا