خاطرات شهدا

هفت روایت کوتاه از سیره و منش سیاسی شهید بهشتی

شهید محمد حسینی بهشتی، دانش آموخته مکتب امام خمینی و شاگرد علامه طباطبایی، تا آخرین دم با رعایت حق بر حقیقت اصرار داشت و در آخر آن طور که خود گفته بود با افتخار به زیر خاک رفت.
در سالروز شهادت شهید بهشتی در هفتمین روز تیرماه، خاطراتی که از ایشان به نقل از نزدیکان که سیره سیاسی شهید را روایت می کند، در حر زمان می خوانیم:

قاطعانه ایستادگی کرد

موضع گیری شهید بهشتی در جلسات خبرگان در تدوین قانون اساسی بسیار قاطع بود. در فصل سوم که حقوق ملت ها (ملت) مطرح می شود، این بحث وجود دارد که «جمعیت های غیراسلامی در بیان نظریات خود آزاد باشند» و «هیچ کس حق ندارد، گردهمایی های آنها را مورد حمله و تجاوز قرار بدهد.» ایشان و همفکرانشان برای تصویب این بند قاطعانه ایستادگی می کردند.

راوی: سید علی رضا بهشتی

اشکال اول ثابت شد

اواخر اردیبهشت و اوایل خرداد ۱۳۵۸ در یکی از جلسات عصر چهارشنبه یکی از اعضای منافقین از شهید بهشتی سوال کرد شما چه اشکالی به سازمان (منافقین) دارید؟ ایشان فرمودند دو اشکال اساسی دارم اول این که اینها دروغ زیاد می گویند و دیگر این که زیربنای ایدئولوژیک سازمان اسلامی نیست و بعد اضافه کردند من این را درهفته قبل که آقای مسعود رجوی به اینجا آمده بود به ایشان هم گفتم.

هفته بعد همان جوان گفت با برادر مسعود صحبت کردم گفت من اصلا به منزل آقای بهشتی نرفته ام که ایشان چنین صحبتی را با من بکنند. ایشان با خنده ای ملیح فرمودند: اشکال اول که دروغگویی است ثابت شد، در مورد دوم هم می شود بحث کرد!

راوی: حجت الاسلام و المسلمین جواد اژه ای

به چهار زبان خارجی حرف می زد

آقای شکوهیان که مسئول تشریفات وزارت امورخارجه و از نیروهای قدیمی این وزارتخانه بود یک روز برای من تعریف می کرد در آخرین جلسه مجلس خبرگان قرار شد تمام سفرای خارجی مقیم تهران را به جلسه دعوت کنیم که این دعوت انجام شد و آنها چند ساعت در بالای مجلس شاهد و ناظر بحث های جنجالی خبرگان بودند که قاعدتا برای آنها خسته کننده بود. پس از جلسه خدمت آقای بهشتی رسیدم و گفتم خوب است به نحوی از اینها که چند ساعت این بحث ها را گوش کرده اند تشکر شود. آقای بهشتی پذیرفتند و گفتند پیشنهاد بسیار خوبی است و من شخصا به میان آنها خواهم آمد و از تک تک آنها تشکر خواهم کرد. بعد به بالا آمدند و دم در ورودی ایستادند و با چند زبان آلمانی، عربی، انگلیسی و فرانسوی از آنها تشکر کردند. در چهره مهمانان این امر خیلی عجیب بود که چگونه چنین شخصیتی به چند زبان زنده دنیا تسلط دارد.

راوی: حجت الاسلام و المسلمین سید محمد دعایی

به جای امام باید تیرها به من بخورد

یک بار آقای بهشتی می گفت بیشتر این فحش هایی که به من داده می شود به خاطر حمایت من از امام است و بعد به جریان کربلا اشاره کرد که در روز عاشورا دو نفر از اصحاب وفادار امام حسین (علیه السلام) جلوی ایشان ایستادند تا تیرهای دشمن به آن حضرت که در حال نماز بود اصابت نکند و تیرها به بدن آنها بخورد. ایشان می گفت من وظیفه خودم می دانم جلوی امام بایستم تا هرچه تیر هست به سوی من بیاید تا مبادا یکی از آنها به امام اصابت کند.

راوی: سید علی اکبر پرورش

با افتخار به زیر خاک می روم

از خصوصیاتی که آقای بهشتی داشت این بود که هیچ وقت از مرگ نمی ترسید و همیشه این را به ما می گفت که هیچ وقت از مرگ نترسید و مرا هم از مرگ نترسانید، من از مرگ نمی ترسم، آن موقعی که شهادت نصیب من بشود با افتخار به زیر خاک می روم. ایشان همیشه پیشتاز بود، در انقلاب و روزهای تظاهرات هم جلوتر از همه بلندگو را دست می گرفت و هرچه ما اصرار می کردیم که آقا تیر می زنند، می گفت بکشند، من نمی توانم ببینم مردم از بین می روند، من در خانه بنشینم. من باید بروم بین مردم، اگر شهید بشوم با مردم باشم و اگر شهید هم نشوم با مردم باشم. ایشان از ۱۸ سالگی از زمان آیت الله کاشانی در تمام این تظاهرات شرکت می کرد، هیچ وقت فکر نمی کرد که بگوید من می ترسم و از خانه بیرون نروم، همه جا پیشتاز بود.

راوی: حجت الاسلام و المسلمین اسماعیل فردوسی پور

شخصیت او را کوبیدند

با همه نقش صادقانه و مثبت و مفیدی که شهید بهشتی در هدایت حرکت انقلاب و دفاع از اصالت انقلاب داشت بیشترین تهمت ها و نسبت های ناروا نثار او می شد و آن چنان حق شناسی نسبت به شهید بزرگوارمان آیت الله بهشتی و همه ارگان هایی که در این خط بودند می شد که او را مثلا با عامل ارتجاع یا انواع اتهامات دیگر متهم می کردند و این درست در حالی بود که عظیم ترین نقش را همراه با اصالت و صداقت و ایثار و فداکاری داشتند. این مظلومیت است یعین حق ناشناسی است پایمال کردن یک حق اصیلی که وجود دارد و ما می خواهیم با غبار روی آن را بپوشانیم. بنابراین مظلومیت آیت الله بهشتی این بود که آن چنان که خدمت کرده بود شناخته نشد بلکه درست برعکس او را کوبیدند.

راوی: حجت الاسلام و المسلمین شهید دکتر محمد جواد باهنر

با لباس غیرروحانی باشید بهتر است

طلبه ای که از ایران برای تبلیغ و کار به هامبورگ آمده بود، در اولین روزهایی که در هامبورگ بود آقای بهشتی او را ارزیابی کرد و متوجه شد به درد این کار نمی خورد. لذا به کسی گفت شما ایشان را ببر به فروشگاه و یک کت و شلوار مناسب برای ایشان بخر! هرچه آن طلبه می گفت من برای تبلیغ اینجا آمده ام آقای بهشتی به او گفت بله می دانم ولی شما اینجا با لباس غیرروحانی باشید بهتر است و هروقت موقع پوشیدن این لباس شد، تو را خبر می کنم. بعدها ما متوجه شدیم این حرکت از روی شناخت دقیق او بوده است چون آن فرد بعدها به سازمان مجاهدین خلق (منافقین) پیوست

.راوی: یوسف فروتن

منبع
نوید شاهد
برچسب ها