خاطرات شهدا

اگر برای خدا کار میکنی تحمل کن…

اگر برای خدا کار میکنی تحمل کن…‌‌در اوج عصبانیت بودم که محمود سر رسید و سرش را به گوشم نزدیک کرد و گفت: اگر برای خدا کار میکنی، تحمل كن…!‌انگار یک ظرف آب سرد بر تمام وجودم ریخت آن روز به خاطر بعضی کمبودها و نارسایی هایی که در جبهه …. داشتیم ناراحت بودم و جواب یکی از نیروهای فاطمیون را با عصبانیت داده بودم. همین طور مشغول جر و بحث با او بودم که محمود آمد و با کام دلنشینش آرامم کرد.‌‌همیشه به حال و روزش غبطه می خوردم. ۳۵ روز که در خان طومان بودیم ندیدم شبی بیشتر از ۲ ساعت بخوابد. مدام یا در دیدبانی بود، یا در حال طرح ریزی عمليات. با این همه، حتی یک بار هم ندیده بودم از کوره در برود و عصبانی بشود.‌‌‌📚منبع : کتاب شهید عزیز مجموعه خاطرات شهید رادمهر به روایت همرزم شهید …

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا