زندگینامه شهدا

زندگینامه شهید اسماعیل بابوریان

شهید اسماعیل بابوریان

نام : اسماعیل
نام خانوادگى: بابوریان

تاریخ و محلّ : ” ۱۳۴۱/۰۵/۰۷ ” مشهد

تاریخ و محلّ شهادت: “۱۳۷۵/۱۱/۲۷″ عملیّات كربلاى یك در منطقه‏ ى مهران

آخرین سمت: فرمانده‏ ى گردان بقیّة اللّه، لشكر ۵ نصر

زندگی نامه:

اسماعیل بابوریان فرزند على ‏اصغر در تاریخ هفتم مردادماه سال ۱۳۴۱ در شهرستان مشهد متولّد شد.

دوره‏ ى ابتدایى را در مدرسه ‏ى شهید مطهرى و دوره ‏ى راهنمایى و دبیرستان را در مدرسه ‏ى فیوضات گذراند. تا سوّم راهنمایى را به اتمام رساند كه با شروع جنگ تحمیلى به جبهه رفت. و پس از آن درسش را ادامه داد تا این كه دیپلمش را گرفت .كلثوم بخشى مادر شهید مى‏گوید: «به ما بسیار احترام مى ‏گذاشت. مى‏گفت: روبه روى پدرم مى‏ نشینم تا عمرم زیاد شود.

خواهر شهید مریم بابوریان مى‏گوید: «از خصوصیّات بارز ایشان سعه‏ ى صدر بود. زمانى كه پدرم تصادف كرده بودند، در ظاهرناراحتى از خود نشان نمى‏دادند و به كسى كه با پدرم تصادف كرده بود، گفتند: ما حتما براى دادن رضایت به دادگاه خواهیم آمد.»

در دوران انقلاب در راهپیمایى‏ ها شركت مى‏كرد. در ۱۶ سالگى عضو بسیج شد و بعد از مدّتى به استخدام سپاه در آمد. انقلاب را دوست داشت. مطیع اوامر محض امام بود و هر چه كه داشت در راه انقلاب فدا كرد. و مدّتى را در ستیز با منافقین كردستان به سر برد.

اسماعیل با بوریان در ۲۰ سالگى با خانم فاطمه علاّفان تنها پیمان ازدواج بست. در مراسم ازدواجش افراد سپاه بودند.
ثمره‏ى ازدواج آن‏ها دو فرزند به نام‏هاى:

۱⃣ مصطفى (متولّد ” ۱۳۶۴/۰۶/۱۷″ )
۲⃣ محدّثه (متولّد ” ۱۳۶۸/۰۹/۲۳ ” ) مى‏باشد.

ایشان دوست داشتند فرزندانى صالح و با تحصیلات عالیه داشته باشند. با فرزندانش بسیار مهربان بود. در درس‏ها به آن‏ها كمك مى‏كرد.محبّت را براى تربیت بچّه‏ها بهترین ملاك مى‏دانست.

مریم بابوریان ” خواهر شهید ” مى‏گوید: «ایشان فرمانده‏ى گردان بقیة اللّه و مسئول مدیریّت لشكر ۵ نصر بودند. ولى هیچ وقت ازمسئولیّتشان در سپاه نمى‏گفتند. در هیچ مصاحبه تلویزیونى شركت نمیكردند.»

على اصغر بابوریان ” پدر شهید ‌”مى‏گوید: «ایشان به ما میگفتند:به حرف ضدّانقلاب گوش ندهید. اگر گفتند: چرا به جبهه می‏روید؟چرا در بسیج هستید؟ به حرف آن‏ ها اعتنا نكنید. اگر من شهید شدم ناراحت نشوید.»

هنگامى كه به درجه‏ ى سرهنگى رسیده بود، دست پدرش رابوسید و گفت: «از دعاى خیر شما بود كه من به این جا رسیدم.» در جبهه ۶ مرتبه مجروح شد كه یا بر اثر تركش، موج انفجار و یاشیمیایى بود. چهل درصد مجروحیّت داشت. بعد از این كه بهبودمى‏ یافت، دوباره به جبهه مى‏رفت. آرزو داشت شهید شود. كلثوم بخشى ” مادر شهید ” مى‏گوید:«خوابیده بود كه در خواب مى‏گفت: پام درد مى‏كنه، یا حضرت زهرا(س) مرا شفا بده كه مى‏خواهم به جبهه بروم. از خواب بیدار شدو بعد از مدّتى بهبود یافت و دوباره به جبهه رفت.» زمانى كه دركردستان بود، از ناحیه‏ى سر مجروح شد. در جبهه شیمیایى شده بود و این مسئله را از خانواده ‏اش پنهان كرده بود. به دستش تیر خورده بود و باعث قطع انگشت دست او شده بود.در نزدیكى او خمپاره‏اى به زمین اصابت مى‏كند كه باعث مى‏شودچشمش آسیب ببیند و گوشش مشكل پیدا كند و باعث پارگى وآسیب معده، روده و ریه ایشان نیز شده بود. مریم بابوریان ” خواهر شهید” مى‏گوید: «به دلیل شدّت جراحتش مدّت یك‏ماه در تهران بسترى بود و بعد به مشهد منتقل شد.

عروج:

اسماعیل بابوریان در تاریخ ۱۳۶۵/۰۴/۱۱ در عملیّات كربلاى یك در منطقه‏ ى مهران از ناحیه ‏ى پهلوى راست مجروح مى‏شود.كه در تاریخ ۱۳۷۵/۱۱/۲۷ بر اثر عوارض ناشى از جنگ به درجه رفیع شهادت نایل گردید. پیكر مطهّر ایشان در بهشت رضا(ع)مشهد به خاك سپرد.

كلثوم بخشى ” مادر شهید ” مى‏گوید: «وقتى كه ایشان شهید شدند، رو به آسمان كردم و گفتم: خدایا، امانتى را كه به من داده‏اى قبول كن.»

وصیت نامه شهید بابوریان:

شهید در نامه ای به همسر خود می گوید:
«سلامی به گرمای آفتاب و به درازای آسمان جبهه. سلامی از زیر آفتاب سوزان جنوب، از صبحگاهان سرد، از سرزمینی که کفار به آن تجاوز کرده اند و ما در آن جا سنگر گرفته ایم تا آن ها را بیرون کنیم. در هر جایی از این سرزمین خون رنگین فرزندان خلف امام می جوشد. جوششی به عظمت فتح المبین، بیت المقدس، چزابه، رمضان، والفجرها، خیبر و میمک. میمکی که خدا و رسول الله (ص) و فرشتگان الهی به کمک رزمندگان شتافتند. از امدادهای الهی که در این عملیات بر سپاه اسلام تابیده، زبانم قاصر و کوتاه است که از آن چیزی بگویم. همسرم، مبادا که احساس دلتنگی کنی، چون دشمن در کمین است. هرگاه بی تاب شدی، قرآن بخوان که قرآن تسکین دهنده ی دل های مومنین است. در این جا نیاز شدیدی به نیروهای بسیجی است که باید برادران مسلمان کمر همت را ببندند و جبهه را یاری کنند. هرکس در هر پست و مقامی باید در جبهه حاضر شود. به برادرانم بگو که در بسیج شرکت کنند و به جبهه بیایند . همسرم، به یاد خدا باش و از دستورات پیامبر و ائمه (ع) کمک بگیر.
همسرم، گریه و زاری نکن، چون باعث می شود که من وظیفه ای که دارم نتوانم به خوبی انجام دهم. فقط متوسل به ائمه (ع) و قرآن باش. باید مانند شیرزن اسلام حضرت زینب (س) باشید که بیشترین غم را کشیده، حتی از مادرشان حضرت زهرا (س) بیشتر مصیبت دیده است، غم از دست دادن مادر و بعد پدر و دیدن جگر پاره پاره برادرشان(امام حسن مجتبی (ع) ) و از همه سخت تر شهادت امام حسین (ع). و با همه این مشقات و رنج ها، این بانوی اسلام به زنده کردن اسلام پرداخت و در خطبه ای که در کاخ یزید ایراد کرد، از خون پدر، مادر و برادرانش دفاع نمود. همسرم، باید پیرو حضرت زینب (س) باشید زنان ما باید بدانند که امروز اسلام، به زنانی همچون حضرت زینب (س) نیاز دارد تا مردم را راهنمایی و ارشاد کنند.

شادی ارواح پاک و طیبه و مطهر و منور امام(رحمت الله علیه) و شهداء ، و برای سلامتی وطول عمر نایب برحق امام عصر(عجل الله تعالی)، حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای(مدظله العالی) صلوات ــــــــــــــــــــــ اختصاصی کانال حر زمان

برچسب ها

مجتبی

مدیر سایت حر زمان

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید