خاطرات شهدا

سيد حسن آيت به روايت برادر شهيد

سيد علي آيت برادر شهيد سيد حسن ايت در گفتگويي اختصاصي با خبرنگار نويد شاهد از برادر شهيدش گفت: خاطره اي دارم كه يكي از علماي نجف آباد به نام آقا شيخ نعمت الله صالحي كه واقعاً فردي دانشمند و با سواد و او هم در خانواده بي بضاعت و تنگ دست بزرگ شده بود، در سال هاي آخر دهه ي چهل و اواخر دهه ي پنجاه نتيجه مطالعات و تحقيقات چندين سال خود را كه مدت چند سال حاصل منابر و جلسات سخنراني هاي متعدد در ارتباط با شهادت امام حسين رابه نام شهيد جاويد منتشر نمود كه در آن زمان توسط عوامل رژيم و ساواك و از طرفي قشر مذهبي حوزوي و دانشگاهي موجب تفاسير و تعابير مختلف قرار گرفت و هيا هوي عجيبي كه بيشتر توسط عوامل حكومت دامن زده مي شد برپا گرديد و به طوري كه در خانواده ها بينفر زندان و پدر و مادر اختلاف و درگيري پيش مي آمد در آن موقع در نجف آباد چند تن از رجال كه با فرزندان نئو انقلابي خود دچار اختلاف و درگيري شده بودند در ايام عيد نوروز كه شهيد آيت براي ديد وبازديد عيد و ديدار خانواده به نجف آباد آمده بود از ايشان دعوت كردند كه در جلسه اي با حضور آشيخ نعمت الله صالحي و تني چند تن از آقايان صاحب نام و متدين موضوع كتاب رابه بحث بگذارند.

وي ادامه داد: آيت به علت مشغله ي زياد كتاب را تهيه نكرده و نخوانده بود ولي بنده كتاب شهيد جاويد را داشتم. يادم هست روز قبل از جلسه كتاب را از من گرفت و حدوداً شايد 1 تا 15 در گوشه ي اتاق نشسته و مطالعه مي كرد روز بعد در آن جلسه كه من هم شركت داشتم كتاب قطور 400 صفحه اي شهيد جاويد مورد بحث و به اصطلاح نقد وبررسي قرار گرفت و شهيد آيت چنان از زوايا و قسمت هاي جزي كتاب مطالب مورد اختلاف را بيان مي داشت كه انگار روزها و ساعت هاي زيادي خط به خطو جزء به جزء كتاب را مورد مطالعه دقيق قبرار داده است و جالب اينكه آيت الله صالحي نجف آبادي كه حاصل سال ها مطالعه و تحقيق خود را دراين كتاب در معرض افكار عمومي قرار داده بود و اكثراً در مقابل انتقادات و ايرادات كه بعضاً از سوي علماي حوزه ي علميه ي قم مطرح مي شد؛ مقاومت وبا استدلال هاي مخصوص به خود پاسخ مي داد. در مقابل كليه ايرادات و تذكرات شهيد آيت تمام موارد مطرح شده را تآييد و در چاپ دوم همه ي آن ها را اصلاح نمود. البته بحث مدت طلاني ادامه نيافت وقرار براين شد كه در جلسات ديگر در فرصت هاي مناسب بقيه ي موارد مورد اختلاف، بحث و بررسي و اصلاحات لازم به عمل آيد كه لااقل بنده اطلاعي از تشكيل آن جلسات ندارم.

برادر شهيد ايت در مورد دوران كودكي وي اظهار داشت:مادر ما در باغ مشتركي با خواهرشان داشتند كه مرز مشتركي سهم دو خواهر را از هم جدا مي نمود. از جمله در اين مرز مشترك درخت آلبالويي وجود داشتكه هر كدام ادعاي مالكيت آن را داشته اند. در سن 5-6 سالگي در فصل ميوه ها چند دانه اي از ميوه ي اين درخت كه شاخه هاي آن در زمين مربوط به مادر واقع گرديده مي خورد و شب آن روز به دل درد(شكم درد)نسبتاً شديدي دچار مي شود كه دربين ناله و فرياد از درد مرتب تكرار مي كند آلبالوها كه خورده ام حرام بوده و خاله رضايت نداشته است كه در نتيجه دچار اين درد شديد شده ام و يكي از نتايج و رسوبات اين اعتقادات؛ سال ها بعد و در موقع تدوين قانون اساسي آيت را برآن داشت كه اصل49 قانون اساسي را كه عبارت است از: \\\”دولت موظف است ثروت هاي ناشي از ربا، غصب، رشوه، اختلاس، سرقت ، قمار، سوء استفاده از موقوفات و مقاطعه كاري ها و معاملات دولتي، فروش زمين هاي موات و مباحات اصلي و داير كردن اماكن فساد و ساير موارد غير مشروع را گرفته وبه صاحبان اصلي آن ها رد كند و در صورت معلوم نبودن صاحبان آنها، به بيت المال بدهد\\\” با فكر  ابتكار شخصي و با دست خط خود تنظيم و درجلسات غير رسمي به امضاي تك تك اعضاي مجلس خبرگان قانون اساسي برساند كه بعداً نيز در جلسه ي رسمي به تصويب نمايندگان مجلس خبرگان قانون اساسي مي رسد.
وي در رابطه با محبوبيت شهيد ايت در اصفهان و نمايندگي مجلس خبرگان خاطرنشان كرد:در آن زمان كه حزب جمهوري اسلامي نيز جزو تصميم گيرندگان اصلي در معرفي نامزدها بود سعي شد افراد مورد نظر بر اساس محل تولد كه خواه ناخواه شهرت بيشتري در آن محل تولد دارند و از طرفي با توجه به اين كه در دوران مبارزات تعداد زيادي از همفكران و ياران مبارزاتي ايشان در استان اصفهان بودند و شهيد آيت مرتباً در قبل از انقلاب كه در اصفهان و چه در تهران با آنان جلسات متعدد همكاري و هماهنگي جهت مبارزه با رژيم پهلوي داشت و همچنين شناخت خانواده و جد مادري آيت و دوستان و آشنايان دوران تحصيلي نيز مؤثر بوده ولي بيشتر سخنراني ها و طرح نظرات ايشان در دوران تبليغات نقش اساسي را به عهده داشت و همينطور كه براي نمايندگي دوره ي اول مجلس شوراي اسلامي در تهران نامزد شد و با رأي بالاي يك ميليون و 400 هزار نفر جزء 8 نفر اول نمايندگان تهران شد.
وي خاطر نشان كرد:ايشان حتي به بعضي افرادي كه حفاظت جان ايشان را به عهده گرفته بودند زياد اعتماد نداشت و يادم هست يك مرتبه ضمن تماس تلفني از من خواست كه اگر فرد مطمئن و واجد شرايطي مي شناسم معرفي نمايم كه به دلايلي موضوع پي گيري نشد. تقريباً از اول مرداد ماه بود كه قرار شد چند روزي مرخصي بگيرد وبا خانواده به اصفهان و به منطقه سد امير كبير(زاينده رود) كه حدود 80 كيلومتري اصفهان واقع شده با توجه به بيماري شديد قند ايشان مستقر و مدتي استراحت نمايد و مقدمات كار نيز فراهم شده بود ولي هر روز با توجه به بهانه هاي مختلف كه امروز لايحه ي مطبوعات در مجلس مطرح مي شود و روز ديگر نمي دانم نظر خواهي براي وزير امور خارجه و هيئت دولت و خلاصه تقدير چنان بود كه شد.
سيد علي ايت در مورد نحوه شهادت برادراش خاطرنشان كرد:.ايشان با دو نفر پاسدار كه آن هم در اين اواخر به علت نداشتن محل مناسب در خانه اي كلنگي كه با قسط بانكي خریداري شده بود و قسط هايش تا مدت ها بعد از شهادتش و با فروش خانه تسويه شد. پاسداران شب ها به خانه ي خود يا محل استقرار كميته و سپاه مي رفتند و يك روز قبل از ترور نيز يك از پاسداران اصلي به علت رفتن به مرخصي با فرد ديگري كه اعمالش در موقع ترور مشكوك و به جاي حفاظت از شهيد آيت خود در پشت صندلي ايشان پناه مي گيرد و بعد از رگبار مسلسل و رفتن تروريست ها با هفت تير در ماشين شليك مي كند كه گلوله سقف ماشين را شكافته و بعضي گفته اند كمانه كرده و اين گلوله نيز اضافه بر آن 62 گلوله با مسلسل كاليبر22 كه تيرآهن شماره18 را نيز دريده و پاره كرده اين گلوله نيز به شهيد آيت اصابت مي كند.

وي افزود:يادم هست روزي كه فرداي ان آيت ترور شد اينجانب در مأموريت بودم و اوخر شب حدود ساعت 11 شب كه به منزل برمي گشتم پسر عمويي داشتيم كه البته شوهر خواهرمان نيز بود.آن شب نزديك درب منزل پيشنهاد داد كه شبانه به تهران برويم با اينكه خسته بودم گفتم آماده ام. البته پرسيدم اين وقت شب براي چه كه گفت من احساس عجيبي دارم. به هر علت نمي دانم به خاطر آماده نبودن ماشين با حكم مأموريت كه بايد توسط كميته يا سپاه جهت حمل اسلحه صادرشود سفر انجام نشد و باز صبح روز ترور حدود ساعت 5/6 صبح اينجانب با تعدادي از پرسنل ادارات ديگر از نجف آباد به اصفهان هم سرويسي بوديم كه با يكي از دوستان كه همسرش از اقوام نسبتاً دور من بود روي صندلي بغل دست هم نشسته بوديم كه سراغي از اخوي بنده گرفت كه گفتم تا ديشب مسئله خاصي نبوده كه ايشان اشاره به خوابي كرد كه همسرش ديده بود و شكسته و بسته چيز هايي را گفت كه آن موقع زياد توجهي به آن نشد.

اين برادر شهيد گفت: به هرحال اينجانب حدود ساعت 7 صبح در محل كار خود حاضر و مشغول ارجاع نامه ها و كار اداري خود بودم كه يكي از همكاران وارد اتاق شد و پس از حال و احوال مثل اينكه مي خواست چيزي بگويد كه نميدانم به خاطر طرز گفتگوها به هر حال نتوانست منظور خود را بر ساند كه پس از رفتن ايشان تلفنچي اداره زنگ زد وبا اين سوال كه آيا اخبار ساعت 8 راديو را شنيده اي كه بنده يك دفعه و ناخودآگاه پرسيدم مسئله اي براي برادرم پيش آمده كه ايشان گفت نمي دانم با خانواده اش تماس بگير كه متوجه موضوع شدم.

بنده به چند نفر در دوران عمرم تا آن زمان علاقه مفرطي داشتم كه حتي بعضي اوقات با عنايت به عمر طبيعي افراد پيش خود فكر مي كردم اگر يك زمان فلاني بميرد من چگونه مي توانم تحمل كنم، كه يكي از آن ها برادرم شهيد دكتر سيد حسن آيت بود. همچنين از اينكه در ان دوران جنگ شديد بين ايران و عراق كه خيل شهدا را از جبهه مي آوردند و نزديكان و كسان آن ها بخصوص پدر و مادرها با شجاعت و بردباري و سعه ي صدر بالا بدون اينكه خم به ابرو بياورند با موضوع شهادت فرزندشان برخورد مي كردند باعث تعجب من شده بود ولي درست موقعي كه خبر شهادت برادر خود را شنيدم احساس كردم قلبم يك حركت ناگهاني و تكان نسبتاً شديد خورد و با اين حركت مثل اينكه ظرفيت و تحمل من چندين برابر شد به طوري كه هيچ گونه عكس العمل ناراحت كننده اي از خود نشان ندادم و توانستم شهادت مظلومانه با آن همه مصيبت هاي وارده را به خوبي تحمل نمايم.

برچسب ها

مجتبی

مدیر سایت حر زمان

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دو × 3 =

دکمه بازگشت به بالا

Adblock رو غیر فعال کنید

بخشی از درآمد سایت با تبلیغات تامین می شود لطفا با غیر فعال کردن ad blocker از ما حمایت کنید