خاطرات شهدا

ما آرزو داشتیم علیرضا ذاکر اهل‌ بیت و عالم دین بشه؛ اما حالا..

داشتیم رادیو گوش می‌کردیم. لحظاتی بعد صدای مهیبی آمد و برق قطع شد.

تنها صدایی که می‌آمد گریه علیرضا بود. دهانش سیاه شده بود. در عالم کودکی سیم برق رادیو را جویده بود.

بعدها به حرف افتاد اما لکنت زبان شدیدی داشت. تا شش سالگی هم نمی‌توانست کلمات را به خوبی ادا کند. هر حرف را چند بار تکرار می‌کرد.

تا اینکه رفتیم مشهد. پدر روبروی حرم ایستاده بود. با چشمانی اشک بار می‌گفت:
“آقا جان، بچه‌های من صدقه سَری شما هستند. ما آرزو داشتیم علیرضا ذاکر اهل‌ بیت و عالم دین بشه. اما حالا…”
بعد از سفر مشهد مشکل تَکَلُم علیرضا برطرف شد و در سال های بعد دعای پدر مستجاب شد.

طلبه بسیجی، ذاکر اهل بیت و فعال فرهنگی
همسفرشهداسیدعلیرضامصطفوی

برچسب ها

مجتبی

مدیر سایت حر زمان

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید